فرنی و زویی

فرنی و زویی (Franny and Zooey) رمانی است از جی.دی. سلینجر. این رمان از دو داستان تشکیل شده، داستان اول که فرنی نام دارد، سال ۱۹۵۵ در مجله نیویورکر چاپ شده، و داستان دوم، زویی، دو سال بعد، یعنی ۱۹۵۷ در همان مجله چاپ شده است. اما این دو داستان با هم و به صورت یک کتاب اولین بار در سال ۱۹۶۱ چاپ شده اند.

دو نکته بسیار جالب در کارهای سلینجر دیده می شود. نکته اول، نوشتن داستان های پیوسته، در مجلات مختلف و حتی در فاصله های زمانی طولانی است. برای مثال، در کتاب “هفته ای یه بار آدمو نمی کشه” و آن قطعه سه داستان پیوسته، این سه داستان پیوسته در یک مجله چاپ نشده بودند و داستان سوم در مجله دیگری غیر از مجله دو داستان اول چاپ شده بود. و در کتاب “فرنی و زویی” هم می بینیم که دو داستان پیوسته، در فاصله زمانی دو ساله منتشر شده اند. خیلی جالب است، نویسنده داستانی را که چند سال قبل نوشته بوده، برداشته و ادامه اش را نوشته است.

نکته جالب دیگر در کارهای سلینجر، این است که اگر شخصیتی را خلق کرده که دارای ارزشی نسبی بوده، دیگر آن را رها نکرده، و در چندین داستان از آن استفاده کرده است. نکته ای که برای مثال در مورد خانواده گلس صدق می کند.

خانواده گلس(Glass)، خانواده ای بوده ۹ نفره، شامل ۷ فرزند. ۵ پسر و ۲ دختر. دو پسر بزرگ تر سیمور(Seymour) و بادی(Webb Gallagher, Buddy) نام داشته اند. بعد از آنها بوبو(Beatrice, Boo Boo) دختر اول خانواده به دنیا آمده بوده. بعد دو قلو ها بوده اند، والت(Walter,Walt) و ویکر(Waker). و سپس زویی(Zachary Martin,Zooey)، پسر آخری، و در آخر هم فرنی(Franny,Frances)، کوچک ترین عضو خانواده. مادرشان بسی(Bessie) و پدرشان لس(Les).

در سال ۱۹۵۵، سالی که داستان “فرنی و زویی” در آن می گذرد، این خانواده دیگر آن خانواده پرشور سال های قبل نبودند. سمیور هفت سال قبل خودکشی کرده بود. والت هم حدود سال ۱۹۴۵، هنگام خدمت در ارتش اعزامی به ژاپن، کشته شده بود.

البت هنوز هم خانوداده گلس، در سیلاب حوادث، ویرانه نشده بود. بادی نویسنده بود، کلبه ای داشت در نقطه ای خالی از سکنه، و همچنین در کالجی تدریس می کرد. ویکر کشیش شده بود. زویی بازیگر بود. فرنی، دانشجو بود.

نکته قابل توجه در مورد این خانواده، سطح بالای تحصیلات آکادمیک آنها بود. و دیگر اینکه بسیار بسیار اهل مطالعه بودند. اتاق سیمور و بادی، غرق در کتاب بود و دیواری خالی از کتابخانه دیده نمی شد. اتاق نشیمن هم همینطور.

“فرنی و زویی”، بر عکس بسیاری از کتبی که تاکنون خوانده ام، به نظرم، کتابی کاملا معناگرا(!) است. کتابی است که دغده ای مذهبی و معنوی را بیان می کند.

فرنی، کتابی پیدا کرده روی میز برادر مرحومش، سیمور،در مورد اینکه چگونه دائم الدعا(!)(دائم در حال دعا خواندن) باشیم، چگونه همیشه ذکر خدا بر لبمان باشد. کتاب فرنی را دچار دگرگونی درونی و یک شور عارفانه کرده. این شور عارفانه، تعادل زندگیش را برهم زده، و مادرش را به شدت نگران او ساخته. داستان پیش می رود، و در آخر، فرنی با کمک زویی، به این اندیشه پی می برد انجام کارها برای معبود، حتی اگر ارزشش بیشتر از ذکر دائمی نباشد، کمتر نیست. یعنی روش درست، رها کردن زندگی بخاطر عبادت خدا نیست، بلکه روش درست، زندگی کردن، برای خداست، انجام کارها، بخاطر خشنودی خداست.

نکته آموزنده و قابل توجه در نوع روایت داستان، این است که شما نمی فهمید آخر قهرمان داستان کیست، زویی، فرنی، مادرشان، بادی، یا نامزد فرنی؟ دوربین راوی، حداقل سه چهار بار تغییر زاویه می دهد، و داستان به فراخور حال، هر چند مدتی از زندگی را با یک شخصیت جلو می رود.

فرنی و زویی را امید نیک فرجام به فارسی ترجمه کرده و انتشارات نیلا چاپ کرده است.

۲ نظر

  1. مهدی ۱۳۸۷-۱۰-۳۰، ۶:۵۱ ب.ظ

    سلام مجتبی جان
    علی می گفت که برای نوشتن در بانگ جرس بی میل نیستی یه همچین چیزی به هر حال ما خوشحال می شویم که مطالب ادبیت و … را منتشر کنیم . منتظر جوابت هستم
    راستی در
    http://www.jarasonline.ir ثبت نام کن

  2. مجتبی ۱۳۸۷-۱۰-۳۰، ۹:۵۰ ب.ظ

    اوه اوه…. چه حرفا!!! :-)

نظر شما